تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    یواش یواش تو بزرگتر شدی و تو دلم جا خوش کردی 

    یادت میاد مامانی چقد اگد میزدی ما مجبور شدیم بخاطر شرایط کاری من بریم خونه مامان جون اینا تو وزون دقیقا 25 آبان 93 بود از اون به بعد من برای مراقبت های ماهانه میرفتم شاهین شهر 

    اولین باری که فهمیدیم بچه مون پسره 20 مرداد بود اون روز من و تو و مامان جون و باباجون و بابایی و خاله مریم البته همراه با امیررضا رفتیم سونو 

    وقتی نوبت من شد خاله با بابایی اومدن تو و بعد از کنترل آقای دکتر خاله پرسید جنسیت اش چیه و اونم گف پسره 

    راستشو بخای بابا خیلی خوشحال شد و گف پسره....


    این مطلب تا کنون 43 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 6 مرداد 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز دوشنبه 24 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158097
  • بازدید امروز :495743
  • بازدید داخلی :52703
  • کاربران حاضر :187
  • رباتهای جستجوگر:352
  • همه حاضرین :539