تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    روزا گذشت و این آخریا تو خیلی ورجوورجه میکردی تا رسید به  

    اون روز بابایی که از تهران راه افتاده بود مامان جون با خودش برداشته بود و اومد خونه خاله مریم دنبال من 

    پنج شنبه 18 دی ساعت 12و نیم بیمارستان صدوقی اصفهان جوجه پسرم به دنیا اومد 

    ساعت 4 بود که من به هوش اومدم و با هم دیگه رفتیم پیش بابایی 

    وقتی تو رو دیدم وااااااای چقد مو داره و تازه بود که فهمیدم چقد بخیه هام درد میکنه


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 6 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر